درسنامه آموزشی فلسفه (1) کلاس یازدهم انسانی و معارف
درس 6: امکان شناخت
به این چند گزاره توجه کنید:
- انسان میتواند اشیا را بشناسد.
- انسان میتواند اشیا را همانگونه که هستند، بشناسد.
- انسان نمیتواند اشیا را همانگونه که هستند، بشناسد.
- شناخت انسان میتواند خطا و اشتباه باشد.
- شناخت انسان همواره خطا و اشتباه است.
- انسان فقط میتواند همین امور محسوس و قابل تجربۀ حسی را بشناسد.
- انسان در شناخت امور محسوس هم همواره خطا میکند.
- انسان علاوه بر امور محسوس، امور نامحسوس را هم میتواند بشناسد.
ابتدا بگویید کدام یک از این گزارهها درست است؟ سپس آنها را با هم مقایسه کنید و ببینید که کدام گزاره با کدام گزاره سازگار و کدام گزاره با کدام گزاره ناسازگار است.
یکی از ویژگیهای انسان، توانایی شناختن است. ما اشیا و پدیدههای پیرامون خود را شناسایی میکنیم و از طریق این شناخت با آنها ارتباط برقرار کرده و از آنها استفاده مینماییم. ما اشیا و افراد را میبینیم، صدای آنها را میشنویم و بسیاری از ویژگیهای دیگر آنها را درک میکنیم. اینکه ما با دیگری سخن میگوییم، اینکه به سمت چیزی میرویم یا از چیزی دور میشویم و اینکه میکوشیم از خطرها فاصله بگیریم همۀ اینها نشانۀ توانایی ما در دانستن است.
علاوه بر اینها، گاهی هم به مسائلی فراتر از مسائل محسوس و پیرامونی فکر میکنیم؛ مثلاً دربارۀ گذشته و آینده، یا دربارۀ موجودات نامحسوس و جهانی غیر از جهان مادی میاندیشیم و برای خود نظر و باوری هم داریم. پس شکی نیست که ما موجودی هستیم که از خود و جهان پیرامون خود شناختی داریم.
همچنین میدانیم که شناخت ما به تدریج افزایش مییابد. ما در آغاز تولد چیزی نمیدانیم، بلکه گامبهگام با پدیدههای جهان آشنا میشویم؛ یعنی با عمل آموختن و یادگیری، در مسیر شناخت بیشتر پیش میرویم.
همچنین ما میدانیم که علیرغم گستردگی شناخت و فهم ما از جهان و خود، باز هم شناخت ما بسیار محدود است؛ یعنی ما آگاه هستیم که در کنار دانستهها و آموختهها، حقایق فراوان دیگری هم در عالم هست که آنها را نمیدانیم و نمیشناسیم.
علاوه بر این، گاهی متوجه میشویم که بعضی از دانستههای ما درست نبوده و دچار خطا شدهایم. همچنان که گاهی متوجه میشویم که افراد مختلف دربارۀ موضوع واحد نظرها و باورهای متفاوت دارند و ما میکوشیم که بدانیم از میان آن نظرهای متفاوت کدام درست و کدام غلط است.
تفکر (صفحه 45 کتاب درسی)
1- بسیار پیش آمده که ما یک مسئله ریاضی را حل کردهایم، امّا بعد متوجه شدهایم که در حل آن مسئله راه را اشتباه رفتهایم. سپس راه دیگری را انتخاب کرده و به پاسخ صحیح رسیدهایم. اینکه انسان میتواند به خطای خود پیببرد نشانۀ چیست؟
دلیلی بر توانایی انسان برای شناختن است. علاوه بر این، انسان خطای خود را تصحیح میکند؛ یعنی دانش بعدی خود را با دانش قبلی مقایسه میکند و متوجه میشود که این دانش نسبت به دانش قبل درست است.
2- بسیار پیش آمده که ما در موضوعی با فردی دیگر اختلاف نظر داشته باشیم و هر دو تلاش کنیم به کمک استدلال و توضیح، طرف مقابل را به دیدگاه خود نزدیک کنیم. این تلاش نشانۀ پذیرش چه حقیقتی است؟
کاری که ما هنگام گفتوگو با طرف مقابل میکنیم، خودش حاوی چند پیام در زمینهٔ شناخت است:
یکی اینکه: دو فردی که دو نظر دربارهٔ یک موضوع دارند، هر دو قبول دارند که یکی از این دو نظر درست است، نه هر دو. البته ممکن است هر دو اشتباه باشند.
دوم اینکه: هر دو قبول دارند که راهی برای تشخیص درستی یا نادرستی این نظرات هست.
سوم اینکه: هر دو میدانند که میتوانند دیدگاه درست خود را به دیگری انتقال دهند و به او اثبات کنند که نظرش صحیح نیست و نظر طرف مقابل صحیح است.
چهارم اینکه: بالاخره هر دو قبول دارند که امکان شناخت برای انسان هست.
تأمل دربارۀ مسائل مربوط به شناخت، به طرح پرسشهایی دربارۀ آن انجامیده است؛ پرسشهایی از این قبیل که: شناخت چیست؟ آیا شناخت اساساً ممکن است؟ شناختهای ما تا چه اندازه ارزش دارند؟ راههای شناخت کداماند؟ حدود و قلمرو شناخت چقدر است؟ چرا میان شناخت افراد از یک موضوع تفاوت وجود دارد؟ این قبیل سؤالها منجر به شکلگیری دانشی به نام «معرفت شناسی» شده است.
«معرفت شناسی» بخشی از فلسفه است که به پدیدۀ شناخت میپردازد و میکوشد به اینگونه پرسشها پاسخ دهد. معرفت شناسی همیشه جزئی از فلسفه بوده است. هنگامی که فیلسوفی دربارۀ موضوعاتی مانند هستی، جهان و انسان میاندیشد، ناگزیر دربارۀ خود اندیشیدن و شناخت نیز دیدگاهی دارد. افلاطون و ارسطو در یونان باستان، همچنین ابن سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا و علامه طباطبایی، از فیلسوفان دورۀ اسلامی و نیز دکارت، هیوم و کانت از فیلسوفان دورۀ جدید اروپا، همه دربارۀ معرفت و شناخت بشر نظر دادهاند. البته توجه ویژۀ کانت، فیلسوف قرن هجدهم آلمان، به شناخت سبب شد که شاخۀ «معرفت شناسی» فلسفه رشد بیشتری کند و فیلسوفان بیشتری در دورۀ جدید بدان بپردازند.
در گذشته برخی از مباحث معرفت شناسی در ضمنِ مباحث فلسفی طرح میشد امّا امروزه به علت طرح پرسشهای جدّی و جدید دربارۀ معرفت و ظهور دیدگاههای گوناگون، این بخش از فلسفه به صورت شاخۀ مستقلی درآمده که به آن «معرفت شناسی» یا «نظریه معرفت» میگویند.
چیستی معرفت
معنا و مفهوم معرفت و شناخت، روشن است و نیازی به تعریف ندارد. وقتی که از کودکی میپرسیم «میدانی توپت کجاست؟» و او میگوید «آری، میدانم»، نسبت به معنای «میدانم» آگاه است. اگر ابهامی هم از جهت کلمه و لغت باشد، حداکثر با بیان معادلی ابهام رفع میشود؛ مثلاً میگوییم معرفت، همان دانستن و آگاهی نسبت به چیزی است. به عبارت دیگر، وقتی کسی میگوید «توپ آنجاست» بدین معناست که او به وجود توپ در آنجا آگاه و عالم است و ما به ازای آگاهی او، یک توپ است که در آنجاست.
امکان معرفت
آیا ما میتوانیم اشیا و موجودات جهان را بشناسیم و به آنها علم پیدا کنیم؟
شاید از این پرسش تعجب کنید و بگویید این یک امر بدیهی و روشن است و نیازی به تحقیق و پیدا کردن دلیل ندارد. همین که ما با طرف مقابل خود صحبت میکنیم، یا لیوان آبی را برمیداریم و مینوشیم، یا از عمل کسی خوشحال یا عصبانی میشویم، گویای آن است که ما به امکان شناخت خود پی بردهایم. آری اگر رفتاری غیر از این از ما سر میزد، میتوانستیم بگوییم که در توانایی دانستن خود شک داریم. حال جالب است بدانیم گاهی همین امر بدیهی نیز، چه در گذشته و چه در زمان حاضر، انکار شده است.
سوفیستها که به علت استفاده از مغالطههای مختلف در گفتوگوها و در محاکم قضایی هر باطلی را حق جلوه میدادند، به تدریج به این نظر رسیدند که انسان توانایی رسیدن به حقیقت را ندارد و نمیتواند به علمی که مطابق با واقع باشد، برسد.
یکی از این سوفیستها «گُرگیاس» بود. او که در فن سخنوری بسیار توانا بود، میگوید: «اولا چیزی وجود ندارد. ثانیا اگر هم چیزی وجود داشته باشد، برای انسان قابل شناخت نیست و انسان ابزار شناخت آن را ندارد. ثالثا اگر برای انسان قابل شناخت باشد، نمیتواند آن را به دیگری بیاموزد و منتقل نماید.»
حل یک مسئله (صفحه 47 کتاب درسی)
گذشتگان چنین میاندیشیدند که رنگ یکی از خواص و ویژگیهای هر جسم است؛ یعنی یک جسم، همانطور که طول و عرض و ضخامت دارد، یکی از رنگها را هم دارد. امروزه دربارۀ رنگ اجسام اختلاف نظرهایی پدید آمده است. مهمترین اختلاف این است که آیا اشیا واقعا به همان رنگی هستند که ما میبینیم؟ برخی فیزیکدانها گفتهاند: نه؛ زیرا ممکن است یک چیز در دو حالت و از دو زاویه متفاوت با دو رنگ مختلف دیده شود. عدهای از همین اختلاف نظر نتیجه گرفتهاند که انسان توانایی شناخت پدیدهها را ندارد. آیا میتوان از این نمونه نتیجه گرفت که امکان شناخت اشیا برای انسان نیست؟
از وجود اختلاف نظر دربارهٔ یک موضوع، ممکن است کسی این نتیجه را بگیرد که انسان توانایی تشخیص درست واقعیات را ندارد. امّا اگر به نوع رفتار انسان در این موارد نظر کنیم، در مییابیم که انسان واقعاً توانایی درک حقایق را دارد. در همین مثال ذکر شده، نکات زیر قابل ذکر است:
الف) دانشمندان کنونی دریافتهاند که دیدگاه دانشمندان قبلی درست نبوده است و همین دریافت، قدمی رو به جلو است.
ب) برخی از امور واقعیت پیچیدهای دارند و ممکن است شناخت دقیق آنها سالها و یا قرنها طول بکشد.
ج) تلاش دانشمندان برای رفع همین اختلاف نشانه آن است که گرچه با یک مسئلهٔ مشکل مواجهاند، امّا بالاخره روزی مشکل حل خواهد شد.

البته ما میدانیم که حقایق بسیاری وجود دارد که هنوز انسان نتوانسته آنها را بشناسد. همچنین ممکن است ما در توانایی خود برای شناخت برخی امور شک کنیم؛ مثلاً با خود بگوییم که «آیا ما میتوانیم به همۀ اسرار مغز پی ببریم؟» امّا این شک، غیر از شک در امکان اصل شناخت است.
پس هم معنای معرفت و هم امکان رسیدن به آن برای هر انسانی روشن است و شکّاکیت مطلق، یعنی شک در اصل دانستن و همۀ دانستهها، امکانپذیر نیست و اگر کسی چنین نظری بدهد، گرفتار یک تناقض شده و همین نظر او با شک مطلق سازگار نیست.
پیشرفت پیوستۀ دانش انسان
از آنجا که بشر به طور طبیعی به امکان شناخت خود و پدیدههای دیگر باور دارد و وجود اشتباه را به معنای ناتوانی در کسب معرفت تلقی نمیکند، از ابتدای زندگی خود روی زمین، برای درک خود و جهان پیرامون خویش تلاش کرده است. نتیجۀ این تلاش مستمر، دستیابی انسان به دانشهای مختلف در رشتهها و شاخههای گوناگون علم است. همین پیشرفت، خود دلیلی بر توانایی بشر برای رسیدن به معرفت است. این پیشرفت به دو صورت در حال انجام است.
1- از طریق حل مجهولات و دستیابی به اطلاعات جدید در مورد عناصر و پدیدههای جهان و گشودن شاخههای جدید دانش.
2- از طریق پی بردن به اشتباهات گذشتگان و تصحیح آنها؛ به طور مثال، دانش ما دربارۀ کیهان و سیّارهها پیوسته هم در حال تکمیل و هم تصحیح است. از جهت تکمیل، منجّمان به تدریج ستارگان و سیارات بیشتری را شناسایی کردهاند و انتظار دارند که در آینده نیز کرات دیگری را بشناسند. در جهت تصحیح نیز ستاره شناسان و کیهان شناسان به طور پیوسته برخی از دانشهای گذشتگان را اصلاح نمودهاند. مثلاً منجّمان قدیم، عموماً فکر میکردند که خورشید به دور زمین میگردد و زمین مرکز جهان است. اما منجّمان جدید پیبردند که این نظر اشتباه بوده و زمین به دور خورشید در حرکت است.
به کار ببندیم (صفحه 49 کتاب درسی)
1- نمونههایی از پیشرفت دانش را ذکر کنید که با تکمیل دانش قبلی صورت گرفته باشد.
تردیدی نیست که علوم، روبه توسعه و افزایش است و تحقیقات دانشمندان هر روز فصل جدیدی در هر یک از علوم باز میکند و یا علم جدیدی را در صحنهٔ علوم وارد میکند. از روز اول هیچ یک از علوم به این وسعت که امروز هست نبود بلکه به تدریج که از عمر تمدن بشر گذشته در اثر کوششهای دانشمندان، علوم توسعه تدریجی پیدا کردهاند؛ برای مثال دانش هواپیماسازی، دانش موشک سازی و … در هر دوره نسبت به دورهٔ قبل خود تکمیل و توسعه پیدا کردهاند.
2- نمونههایی از پیشرفت دانش را ذکر کنید که با تصحیح دانش قبلی رخ داده باشد.
فیزیکدانی دانمارکی به نام نیلز بور در سال 1913 مدلی از اتم را ارائه کرد که تحت عنوان مدل اتمی بور شناخته میشود. در حقیقت او مدل اتمیِ رادرفورد را اصلاح کرد. پیش تر، رادرفورد بیان کرده بود که اتم از هستهای با بار مثبت تشکیل شده که بارهای منفی یا همان الکترونها اطراف آن قرار دارند. نیلز بور با رفع کردن محدودیتهای توصیفِ رادرفورد از اتم، تصوری از اتم ارائه کرد که امروز در ذهن ماست. یا هر مثال مشابه دیگر
3- چرا کسی که گرفتار شک مطلق در شناخت میشود و میگوید هیچ شناختی ممکن نیست، خودش به امکان شناخت اقرار کرده است؟
زیرا اقتضای شکاکیت مطلق تعلیق حکم است. شکاک مطلق مجاز به صدور حکم نیست اما وقتی میگوید هیچ شناختی ممکن نیست برای توجیه شکاکیت خود به استدلال و حکم متوسل شده است. صدور حکمِ «هیچ شناختی ممکن نیست» از سوی شکاک مطلق همانند آن است که فرد لالی فریاد بر میآورد که «من لال هستم»؛ لذا این تناقض نشان میدهد که هیچ شکاک مطلقی وجود ندارد، چون خود به امکان شناخت اقرار کرده است.

